تبليغاتX
سلامی دوباره - آقای موسوی یادتان هست؟؟؟؟

آقای موسوی یادتان هست؟؟؟؟

سلام آقای موسوی نخست وزیر امام!!!

    فکر می کنم این همان عنوانی بود که در آغازین روزهای کاندیداتوری خود برای دهمین دوره انتخابات ریاست جمهوری به یاری آن به میدان آمدید.... نخست وزیر امام!!!

    درباره شما تا امروز زیاد گفته اند و زیاد نوشته اند... اینکه چرا در سالهای پر هیاهوی قبل از انقلاب از موسوی آزادی خواه امروز رد و نشانی در میان مبارزان نیست؟ اینکه چگونه شما را بر رئیس جمهور وقت تحمیل کردند... اینکه چرا در حساسترین شرایط انقلاب و جنگ استعفا دادید و اینکه این عمل شما بر روند مذاکرات آتش بس چه تاثیراتی داشت؟؟؟ اینکه چگونه با نامه ای جام زهر را به دستان روح الله (ره) دادید... و اینکه چگونه پس از 20 سال سکوت ناگهان برای اینده انقلاب و ایران احساس خطر کردید و این بار به میدان آمدید؟؟ راستش را بخواهید همه این سوالها در ذهن من بود، اما عنوان "نخست وزیری امام" چنان پر طمطراق بود که به من که جوانی نا پخته هستم جرات آن را نداد قبل از حادثه 22 خرداد 88 اینها را بپرسم.

    اما امروز بیش یک هفته از آن تاریخ می گذرد و سوالهای دیگری همچنان در ذهنم جوانه می زندو چه کنم که دیگر این عنوانهای پر آب و تاب هم سببی برای سکوتم نمی گردد.

    اگر لانه کردن آنانکه روزی از سپردن اندیشه های روح الله(ره) به موزه تاریخ سخن می گفتند، در ستاد شما را به حساب تمسامح اندیشی شما و حلمتان بگذارم، اگر هجمه های بی امان شما و ستادتان به رئیس جمهور وقت کشور را به حساب بی کفایتی!!! احمدی نژاد بگذارم ، اگر به بازی گرفتن نمادهای مذهبی و شال سبز را به حساب سیادتتان و ارداتتان به خاندان اهل بیت(ع) بدانم، اگر به پا کردن جشن پیروزی قبل از اعلام نتایج را حاصل از گمانتان بر محبویت خویش بنگارم، و اگر فریادتان در روز پس از انتخابات را ناشی از جفایی که گمان می بردید در حقتان رفته  توجیه کنم، بگویید در برابر رفتار و گفتار امروزتان چگونه باید خویش را توجیه کنم؟؟؟

    آیا باید باور کنم که موسوی از ولایت تنها رنگ سبز را به میراث برده و نه اطاعت از ولی را؟

    راستی مگر این شما نبودید که می گفتید " همیشه اصل را در حفظ نظام می دانم"  مگر این شما نبودید که می گفتید " رهبری محور وحدت ماست"؟؟  مگر این شما نبودید که از قانوگرایی می گفتید و احترام به قانون؟؟؟ آیا باید آن موسوی را که بزرگترین گناه رقیب را دورغگویی می دانست دروغگو بخوانم؟؟؟؟

    آیا بر کرور کرور اسلحه ای که به نام حمایت از موسوی وارد ایران شده چشم غفلت ببندم؟؟

    آیا از همنوایی موسوی با باقیماندگان پهلوی و کومله و توده و مجاهدین سخن نگویم؟؟؟
    آیا از کنار خونهای ریخته شده ، مسجدهای سوخته شده ، مالباخته های بر خاک سیاه نشسته و... به راحتی بگذرم؟ آیا گمان می برید با انداختن اینها بر گردن حاکمیت خود را همچنان در لباس ناجی خلق پنهان می کنید؟؟؟

    آیا فراموش کنم که شعار این " نخست وزیر امام" قانون گرایی بود؟؟؟

       شاید بهتر باشد من هم مثل شما خود را گول بزنم .... اما راستی اقای موسوی یادتان هست؟؟؟ می خواهم از کسی بگویم که هنوز عنوان آن را یدک می کشید ای " نخست وزیر امام"!!!!

     

" ما امروز مواجه هستيم با مشكلاتى كه از خارج براى ما تهيه مى‏كنند و صادر مى‏كنند و در داخل هم بعضى عناصر وابسته به خارج، تهيه مى‏كنند و ما را در مشكلات مى‏گذارند.. قانون براى نفع ملت است، براى نفع جامعه است، براى نفع بعضى اشخاص و بعضى گروهها نيستد .. اگر يك جايى عمل به قانون شد و يك گروهى در خيابانها بر ضد اين عمل بخواهند عرض اندام كنند، اين همان معناى ديكتاتورى است كه مكرر گفته‏ام كه قدم بقدم پيش مى‏رود، اين همان ديكتاتورى است كه به هيتلر مبدل مى‏شود انسان. اين همان ديكتاتورى است كه به استالين انسان را مبدل مى‏كند. اگر قانون در يك كشورى عمل نشود، كسانى كه مى‏خواهند قانون را بشكنند اينها ديكتاتورانى هستند كه به صورت اسلامى پيش آمده‏اند يا به صورت آزادى و امثال اين حرفها. ...

    ديكتاتورى همان است كه نه به مجلس سر فرود مى‏آورد، نه به قوانين مجلس و نه به شوراى نگهبان و نه به تأييد شوراى نگهبان و نه به قوه قضائيه و نه به دادستانى و نه به شوراهاى دادستانى و همين‏طور به همه ارگانها. ...  

    بعد از آنكه قانون وظيفه را معين كرد، هركس بخواهد كه برخلاف او عمل بكند، اين يك ديكتاتورى است كه حالا به‏ صورت مظلومانه پيش آمده است و بعد به صورت قاهرانه پيش خواهد آمد و بعد اين كشور را به تباهى خواهد كشيد. ...

    اينكه من هميشه نصيحت مى‏كنم به آقايان .. اين نه از باب اين است كه در ملت ما يك ضعفى پيدا شده. [من] تا آنجايى كه اخلاق اسلامى اقتضا مى‏كند كه همه اينها را به آرامش دعوت كنم، همه گروهها و گروهكها را به آرامش دعوت كنم، همه افراد را به آرامش دعوت كنم، عمل خواهم كرد، نصيحت خواهم كرد، نصيحت برادرانه خواهم كرد، نصيحت خاضعانه خواهم كرد، لكن اين را بايد همه بدانند كه آن روزى كه من احساس خطر براى جمهورى اسلامى بكنم، آن روزى كه من احساس خطر براى اسلام بكنم، آن روز اين‏طور نيست كه باز من بنشينم نصيحت كنم؛ دست همه را قطع خواهم كرد.

    و امروز اعلام مى‏كنم به اينهايى كه در اطراف مى‏روند و صحبت مى‏كنند- و از قرارى كه به من اطلاع دادند، اين گروهكهاى فاسد هم فرصت را به دست آوردند و مى‏خواهند راهپيمايى كنند- قواى نظامى و انتظامى و پاسدارها بايد به‏طور جد از سخنرانيهايى كه اين‏طور هستند، جلوگيرى كنند و سخنرانهايى كه اين‏طور هستند، دستگير كنند...

    گوشهاى خودتان را باز كنيد، من همان طورى كه با شاه عمل كردم و هم ملت ما همان طورى كه با محمد رضا عمل كرد، با اشخاصى كه بخواهند فساد ايجاد كنند، با اشخاصى كه زايد بر صحبت، بخواهند تشنج ايجاد كنند، با اشخاصى كه مى‏خواهند صف آرايى بكنند در مقابل دادستانى، در مقابل مجلس، در مقابل ارگانهاى ديگر، من همان خواهم كرد كه با محمدرضا [كردم‏]، امروز وسايل در دست است، و شماها منزوى خواهيد شد ..

    باز من نصيحت مى‏كنم شماها را كه تا دير نشده است به جاى خودتان بنشينيد و از تحريكات عناصر فاسد كه در گوشهاى شما مطالبى مى‏خوانند، پرهيز كنيد و آنها را از خودتان برانيد. من اگر كسى با آرامش مخالفت كند با او سخت عمل خواهم كرد و اين يك وظيفه شرعى است كه بر عهده همه ما هست و بر عهده من هم هست .. 

بستن بازارْ امروز و راهپيمايى امروز، بستن بازار و راهپيمايى در مقابل رسول اكرم است، در مقابل اسلام است و شما هوشيار باشيد كه مبادا اين گروهكهاى فرصت طلب به بهانه اينكه چه شده و چه شده بخواهند راهپيمايى كنند و بخواهند آشوب كنند. محركين آشوب را، هركس مى‏خواهد باشد، با قلم، با زبان، با هرچه بخواهد باشد، معرفى كنند، من او را خواهم منزوى كرد...

    بستن بازار در هر جا و راه افتادن در كوچه و محله‏ها بدون اينكه از طرف وزارت كشور اجازه داده شده باشد، اين انحراف است و محرّم(حرام) است و قواى انتظامى و نظامى و پاسداران و بسيج و تمام ملت موظف‏اند، شرعاً مكلف‏اند به تكليف الهى كه جلوگيرى از اين مفسده‏ها بكنند ..

    من باز به همه اين آقايانى كه مى‏خواهند نطق كنند و اعلاميه بدهند و نمى‏دانم نامه سرگشاده بفرستند و از اين مزخرفات، به همه اينها اعلام مى‏كنم كه برگرديد به اسلام، برگرديد به قانون، برگرديد به قرآن كريم، بهانه درست نكنيد كه اسباب اين بشود كه شما همه به انزوا كشيده بشويد. من به بسيارى از شما علاقه دارم و ميل دارم كه همه به قانون عمل كنند و همه درجاى خود باشند وچنانچه اينطور نباشد، مسئله‏طور ديگر خواهد شد ..."(1)

    "نمى‏شود از شما پذيرفت كه ما قانون را قبول نداريم. غلط مى‏كنى قانون را قبول ندارى! قانون ترا قبول ندارد. نبايد از مردم پذيرفت، از كسى پذيرفت، كه ما شوراى نگهبان را قبول نداريم. نمى‏توانى قبول نداشته باشى. 

    مردم رأى دادند به اينها، مردم شانزده ميليون تقريباً يا يك قدرى بيشتر رأى دادند به قانون اساسى. مردمى كه به قانون اساسى رأى دادند منتظرند كه قانون اساسى اجرا بشود؛ نه هركس از هر جا صبح بلند مى‏شود بگويد من شوراى نگهبان را قبول ندارم، من قانون اساسى را قبول ندارم، من مجلس را قبول ندارم، من رئيس جمهور را قبول ندارم، من دولت را قبول ندارم. نه! همه بايد مقيد به اين باشيد كه قانون را بپذيريد، ولو برخلاف رأى شما باشد. بايد بپذيريد، براى اينكه ميزان اكثريت است؛ و تشخيص شوراى نگهبان كه اين مخالف قانون نيست و مخالف اسلام هم نيست، ميزان است كه همه ما بايد بپذيريم‏. ...

    بعد از اينكه يك چيزى قانونى شد ديگر نق زدن در آن، اگر بخواهد مردم را تحريك بكند، مفسد فى الارض است؛ و بايد با او دادگاهها عمل مفسد فى الارض بكنند. و اگر نه، رأى مى‏دهد آرام. با رأى آرام هيچ كس مخالف نيست‏."(2)

    راستی آقای موسوی!!! یادتان هست؟؟؟؟

1-      صحيفه نور، ج‏14، ص: 414

2-     صحیفه نور، ج14، ص378

 --------------------------------------------------------------------------------------------------------------

پی نوشت:

به نام دوست
خدای منان را شکر گویم که قلم را آیت خویش ساخت و ما را به ان هدایت کرد که" نون و القلم و ما یسطرون..." و از او مسئلت دارم که یاریم دهد تا نیاز نانم و میل به شهرتم و اغراضم، قلمم به هر وادی نکشاند.
 گویی نوشتاری که در این قسمت از تارنمای این حقیر آمد ،  برخی از خوانندگان عزیز را خوش نیامده است. این حقیر قصد ندارم که پاسخ دوستان را یک به یک در اینجا درج کنم تا مبادا نوع بیان من مانع اظهار نظر سایر دوستان شود. به امید حق در نوشتارهای آتی به پاسخ دهی برخی از نظرات مطرح شده از سوی دوستان بر خواهم آمد. در هر حال شاید این عالم مجازی بهانه خوبی باشد برای تحمل همدیگر با هر نظر و سلیقه و شنیدن صبحتهای یکدیگر و برگزیدن احسن آنها که " فبشر عبادی الذین یستمعون القول و یتبعون احسنه"
تنها خواهشی که از خوانندگان عزیز دارم آن است که ضمن آنکه این برادر کوچکتان را با نظرات خود راهنمایی می فرمایند در زمان اظهار نظر رعایت ادب و عدم اهانت به دیگران مد نظر واقع شود.
سعی و ابرام نگارنده بر آن است تا کلیه نظرات دوستان در قسمت نظرات درج شود  مگر آنکه نوشته به صورت خصوصی ارسال شده  و یا آنکه اهانتی به کسی روا گردیده باشد. 
 از ذات اقدس الهی توفیق هدایت برای خود و همه دوستان را خواستارم.
و من الله التوفیق

 

 

+ نوشته شده توسط مهدی شفیعی سروستانی در چهارشنبه سوم تیر 1388 و ساعت 0:3 |