تبليغاتX
سلامی دوباره
 

انا لله و انا الیه راجعون

 

 

    خبر خیلی کوتاه آمد اما چون پتکی بود که بر سرم کوبیده شد... " آیت الله بهجت به ملکوت اعلی پیوست" در یک لحظه تمام خاطرات دوران جوانی و دانشجویی در جلوی چشمم مجسم شد... آنگاه خسته و نومید از همه جا می شدم و به دنبال پناهی برای تسلی بخشیدن به خود، از تهران به سوی قم می رفتم تا شاید با دیدن چهره ای چون او و دل سپردن به نجوای نماز ملکوتیش، راهی بیابم برای رهایی خودم!!!! و چه سخت بود برایم انگاه که از اهل مسجد " فاطمیه(س)" می شنیدم که "آقا" امشب به نماز نمی آید و اینک باید باور کنم که " آقا" دیگر به نماز نمی آید... یاد مبعثی به خیر که به بیتش رفتم . آنگاه که با تفقدی دل این جوان پر شور را اسیر خود کرد....

   آنگاه که شور جوانی مرا به دیار عارفان کشاند و بهانه ای برایم شد تا به یاری دیگر دوستان همایشی با یاد چهره های درخشان عرفان بپا داریم ، کودکانه به محضرش رفتیم و تمنا نمودیم تا اجازه دهد این جسارت کودکانه خویش را به نامش مزین سازیم، با اشارتی ما را به سوی استاد والا تبار خویش آیت الحق سید العرفاء و الواصلین " سید علی آقا قاضی طباطبایی(ره)" رهنمون شد و چه زیبا اشارتی بود که بر ما کودکان گستاخ دری گشود که هر نفحه اش  چون شرابی مستمان کرد.

    اما افسوس.... چه بد شاگردانی بودیم... آنگاه که قید گذر زمان بر جانمان نشست و بازی روزگار در دنیایمان افکند و فراموش کردیم همه آنها را....

   نمی دانم از کجای این قصه پر درد بنالم. از هجرت پیری چون او یا غفلت و دنیازدگی امثال خودم؟؟؟؟ آنقدر در  دنیا گرفتار آمده ایم که حتی فراموش کردیم قصه مرگ را و آنگونه بر این دنیا دل بسته ایم که گویی ما را از آن عبوری نیست!!!

  

    رحمت و مغفرت الهی بر روان آن پیر فرزانه باد  و روح بلند مرتبه اش رهنمای دنیا زدگانی چون من.

آنان  که خاک را به نظر کیمیا کنند                                             آیا بود که گوشه چشمی به ما کنند

 

+ نوشته شده توسط مهدی شفیعی سروستانی در یکشنبه بیست و هفتم اردیبهشت 1388 و ساعت 23:0 |