تبليغاتX
سلامی دوباره

برای آنان که فراموش کرده اند.....
خبر دستگیری طلبه ای مهمان دراستان فارس را شنیدم. طلبه ای که برای فریاد از دست زمین خواران و  منفعت طلبان، شهر و دیار خود را رها کرده و با پای پیاده جهت دادخواهی روانه تهران شده و در این مبارک چند صباحی هم از سر اتفاق مهمان دیار فارس شده و مسئولین عدالتخواه ! استان ما هم چه خوب از او میزبانی کردند!!!! دستگیرش می کنند !!! می پرسید به چه جرمی؟؟؟ انجام عمل خلاف شان روحانیت!!!! گویی اقایان فراموش کردند که خلاف شان روحانیت بنز سواری است نه پیاده روی!!!!

من این طلبه را نه دیده ام و نه می شناسم. اما این جملات را از زبان کسی می نگارم که مدعیان دینداری امروز، همچنان در زیر عکسش می نشینند. می نویسم برای آنان که فراموش کرده اند!!!!!

"علماى اصيل اسلام هرگز زير بار سرمايه داران و پول پرستان و خوانين نرفته اند و همواره اين شرافت را براى خود حفظ کرده اند و اين ظلم فاحشى است که کسى بگويد دست روحانيت اصيل طرفدار اسلام ناب محمدى با سرمايه داران در يک کاسه است. و خداوند کسانى را که اينگونه تبليغ کرده و يا چنين فکر مى کنند، نمى بخشد. روحانيت متعهد، به خون سرمايه داران زالو صفت تشنه است و هرگز با آنان سرآشتى نداشته و نخواهد داشت. آنها با زهد و تقوا و رياضت درس خوانده اند و پس از کسب مقامات علمى و معنوى نيز به همان شيوه زاهدانه و با فقر و تهيدستى و عدم تعلق به تجملات دنيا زندگى کرده اند و هرگز زير بار منت و ذلت نرفته اند. دقت و مطالعه در زندگى علماى سلف، حکايت از فقر و نهايتا روح پرفتوت آنان براى کسب معارف مى کند که چگونه در پرتو نور شمع و شعاع قمر تحصيل کرده اند و با قناعت و بزرگوارى زيستند. در ترويج روحانيت و فقاهت نه زور سر نيزه بوده است، نه سرمايه پولپرستان و ثروتمندان، بلکه هنر و صداقت و تعهد خود آنان بوده است که مردم آنان را برگزيده اند."

منشور روحانیت. امام خمینی(ره)

 

 

 

+ نوشته شده توسط مهدی شفیعی سروستانی در یکشنبه بیست و سوم تیر 1387 و ساعت 20:55 |
هر چند با اندکی تاخیر اما روا ندیدم تا یادی از سوم تیر نکنم

اگر دوم خرداد ۷۶ را تولد سیاسی فرزندانی از نسل خود بدانم بیشک سوم تیر ۸۴برای ما نوعی از بلوغ سیاسی بود.

براستی ما در سوم تیر ۸۴چه می خواستیم؟ قصدم از طرح این سوال بررسی عملکرد دولت برآمده از سوم تیر نیست که نه هنوز زمان را مناسب این امر می دانم و نه خود را در مقامی برای این قضاوت می شناسم. قصدم از طرح این پرسش یاداوری آرمانهایی است که امید که حیات مجدد آنها کسانی چون مرا که دوران رنگین اصلاحات!!! در گوشه یاس نشانده بود دوباره به میدان آورد.

من در ۲۱ تیر ۶۰ به دنیا آمدم اما حیات فکری و سیاسی خود را مدیون دوم خرداد ۷۶ می دانم که آن روز نوجوانی پر شور بودم که از حماسه هاس دیروز تنها یادی و اسمی برایم باقی مانده بود. دوران سازندگی با همه شکوفاییش برای نسل پیش از من دوران عرفی شدن بود وروزمرگی و بازیگران عرصه قدرت یا به فکر جبران عقب ماندگی خویش در نزاع برای ثروت بودند و یا پاکانشان در امید اتصال به دهکده نوین جهانی و افسوس که هرچند دست و پا می زدند به این دهکده راهشان نمی دادند.

و دوم خرداد آمد و من متولد شدم. به امید اصلاح که به این می اندیشیدم که پدرانم نفهمیدند و امروز  کشتی را ناخدایی دیگر آمد... عصر اصلاحات آغاز شد و من که با عشق به ساحت شریعت بزرگ شده بودم در وادی نا کجا آبادی گرفتار آمدم که می دیدم این مدعیان دیروز دفاع از ارزشها و دیانت امروز خود رهزنان دین شدند. تازه یادشان آمده که آزادی بالاتر از دینداری است!!!! و چه بگویم که حکایت خود مثنوی هفتاد من است.مدتی فریاد و دست و پا زدن و آخرش به گوشه عزلت خزیدن و این بود ثمر من از عصر اصلاحات...

و سوم تیر در راه بود و من دیگر باور نداشتم که می توان برگشت که ترسم از آن بود که قهرمان در راه سوم تیر مانند قهرمان دوم خرداد از دیوارم قلبم فرو ریزد.

من ریشه همه نابسمانی کشورم را نه در افراد که در ساختارها می دانستم و میدانم که این ساختارها خود مفسد ساز است و تا این بنیادها که ریشه در اجتماع ما دارد فرو نریزد هر شعار دیگر را ره به بیراهه است.

تحقق عدالت. آزادی و هزار ارمان دیگر تنها با تغییر این ساختارها ممکن است ( در آینده بیشتر در این باره خواهم نگاشت) و قهرمان سه تیر برخلاف دیگر مدعیان شعارش تغییر این ساختارها بود. و البته در این راه هزینه ها بسیار است.

و امروز سه سال از آن روز می گذرد و هنوز قضاوت دشوار.....

+ نوشته شده توسط مهدی شفیعی سروستانی در سه شنبه چهارم تیر 1387 و ساعت 19:48 |